تبلیغات
... - سیب

وقتی حالم را پرسیدن،گفتم:رو به راهم،اما نمی دانستند رو به راهیم ک تو رفتی...


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 3 اسفند 1390-05:56 ب.ظ

نویسنده :nana shakeri

سیب

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره

                                    سیب را از باغچه همسایه دزدیدم

                                                        باغبان از بس من تند دوید

                            سیب را دست تو دید

غصب الود به من کرد نگاه

                                سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی و هنوز خش خش گام تو

                                     تکرارکنان می دهد ازارم

                      که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت!!!!


جواب فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است

من به تو خندیدم
تا که با خنده ی خود
پاسخ عشق تو را
خالصانه بدهم
بغض عشق تو لیک
لرزه انداخت به دستان من
و سیب دندان زده
از دست من افتاد به خاک

دل من گفت:برو
چون نمیخواست بخاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز ساله هست
که در ذهن من آرام آرام
حیرت بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شر اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

"فروغ فرخزاد"

جوابی که جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده


دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را
دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم
سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر
از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و
به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب
این را می گفت:
او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش
زمزمه بود:
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام
آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی
ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب
نداشت



نظرات() 
How can I increase my height after 18?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:02 ق.ظ
Remarkable things here. I am very glad to peer your post.
Thanks a lot and I'm looking ahead to touch you.
Will you kindly drop me a mail?
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:06 ب.ظ
I do not know if it's just me or if perhaps everybody else experiencing issues with your blog.
It appears as though some of the written text within your content are running off the screen. Can someone else please provide feedback and let me know if this is happening to
them as well? This might be a issue with my internet browser because I've had this happen previously.
Cheers
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 04:12 ق.ظ
It's actually a cool and useful piece of info. I am satisfied that you simply shared this helpful information with us.
Please stay us informed like this. Thank you for sharing.
adrin
شنبه 29 بهمن 1390 07:37 ب.ظ
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر